
ای کاش عاشقم بودی
بوسه را دوست دارم نه در حوس
عاشقی را دوست دارم نه در قفس
عاشقت گشتم تو گفتیی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای
گفتم: تو شيرين مني...
گفتا: تو فرهادي مگر؟...
گفتم: خرابت مي شوم...
گفتا: تو آبادي مگر؟...
گفتم: ندادي دل به من...
گفتا:تو جان دادي مگر؟...
گفتم: ز كويت مي روم...
گفتا: تو آزادي مگر؟...
گفتم: فراموشم نكن...
گفتا: تو در يادي مگر؟
مـي زند بـــــــاران به شـــيشه
در ســكوتــي ســرد وخسته
چون نيست كسي در كنارم
اكــنون اين دلم تنها نشستـه
رسم زندگی این است ،
یکروز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی
به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است
مثل یک مهمانی که به آخر میرسد
و تو به حال خود رها می شوی .
چرا غمگینی این رسم زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی
پس تنها آوازی بخوان .
این تنها کاریست که از تو برمی آید
My best lover
I love u as more as u think
When u r’nt here I miss u
& I wish u come to me
Cause I want to say to u
I love u
Give me Ur hand
For taking kiss from my burning lips
And touch my heart
That fell in love to u
Give me Ur hands
Hold me close to u
And say me
I love u
I love u baby
When I miss u I feel u
I feel Ur warm hands in my hand…
I bring u one gift
That is my whole wealth
It is my heart
Take it from me
Now, u have two hearts
& I have no heart
You have me
But I have the entire world
Cause I have love of u
And I can say u when I want
I love u
تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ... *
تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . *
تنهايی را دوست دارم زيرا.... *
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد....
رسم زندگی این است ،
یکروز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی
به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است
مثل یک مهمانی که به آخر میرسد
و تو به حال خود رها می شوی .
چرا غمگینی این رسم زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی
پس تنها آوازی بخوان .
این تنها کاریست که از تو برمی آید
آوازی بخوان...








از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد