گفتم: تو شيرين مني...
گفتا: تو فرهادي مگر؟...
گفتم: خرابت مي شوم...
گفتا: تو آبادي مگر؟...
گفتم: ندادي دل به من...
گفتا:تو جان دادي مگر؟...
گفتم: ز كويت مي روم...
گفتا: تو آزادي مگر؟...
گفتم: فراموشم نكن...
گفتا: تو در يادي مگر؟
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 9:12 توسط محمد علی سروری
|
از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد