به سر زد





فکر عاشقی به سر زد حال دیوانه شدم


عشق تو دیوانه کرد مستو مستانه شدم




مثل خون در رگ رگ ام امو ختی تو راز عشق


من که دیوانه تو افسوس که افسانه شدم




درد هجران تو را در گور خواهم برد من


دور از معشوق و از خانه و کاشانه شدم




وصل تو در دل هر بار غمچه کرد و لانه کرد


شاد گشتم شادی کردم دور از کنه شدم                   




بوی تو را صبح گاه باد سحر اورد به من


خیستم از خواب صبح به فکر جانانه شدم

2009

\6\4اتریش

تقدیم به دوست عزیزم نعمت الله مونس در ان سوی دریا