نشتر
چشمان مست جانان نشتر زده به جانم
لبخندهای نازش پاره مونه خیالم
سالها دور از سیا موی دیوانه و ملنگم
کجایی بی وفایم خبر بگر از حالم
شب ها ز درد دوریت شراب شده رفقیم
میخانه به میخانه مورم تیر موشه شو هایم
هجران تو یارجانی برده ز من جوانم
پوده شده بدنم ضغیف شده نفسم
عقده کشا کجایی مردم از این جدایی
بس است مسافرتت برگرد به خانه جانی
کشوری اتریش ١3 /١0/ 2009
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۸ ساعت 10:24 توسط محمد علی سروری
|
از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد