مرگ که زندگی هدیه کرد!
یاد مان شهادت استاد شهید مزاری
اندم که قهرمان کبیر ملی مزاری بزرگ درخون سرخ افق به مهر سپهر جان باخت، داغ لاله ها تازه شد. دشمن شرف فروخته با قساوت وبیرحمی زبان فریاد مظلومیت وحرمان دیرپای مردم مارا برید. شکوفه ها گریستند وپژمردند وپروانه های سعادت دیگر دور تادور شهر را ریسمان از نور نپیچاند.
تاریخ عمرما نخواهد یافت رمز رفتن اورا مگر در انبوهی از یادهای گذشته زیستن اش. چشم های گناه او را ندید،گامهای معصیت وتزویر در خط سیر وسلوک او فلج بودند. ما خطا کردیم وسهل انگاشتیم ، اوسینه اش صندوق رازهای ناگفتنی بسیاری بود ومسلما هیچکس در کوچه های ذهنش راه نیافت. او افق های دور دست وزیبا رامی نگریست وارزویش فر وجلال وعظمت مردم بود.
بدون تردید او با قیامش بذر ارزو را در عمق سینه ها مان کاشت تا گلهای زیبای ازاد ی وهمدلی در باغ وجودمان ببار اید. فریادبلندش فعالیت وجنبش رادر رگهای خشکیده مان به جریان وا داشت تا فرشته احسان وخود باوری دراسمان وجودمان به پرواز در اید.
درنهایت او با تقدیم با قیمت ترین موجودی خویش یعنی جان وهستی اش به استقبال مرگ شتافت تا جبهه نقاق وتزویر را رسوا سازد وسرنوشت مردمش را در دفتر کشور تثبیت وتحکیم بخشد. وبرصفحات ننگین ستم ملی خط بطلان کشد.
به پاس زحمات ودلیرمردی او، همواره یاد وخاطره او وهمراهان شهیدش را پاس میداریم وبر روان تابناک و پر فروغ شان درود می فرستیم.
از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد