بهشت فروشی

ما همگی در باره رنسانس و عصر تاریکی در اروپا خوانده ایم و یا شنیده ایم. یکی از ممیزات این عصر حاکمیت دین مسیحیت بر تمام شئون زندگی مردم بود. تا جایی که روحانیون مسیحی حتا بهشت را می فروختند.
روزگار آن روزهای کشورهای شرق اندکی بهتر بود گرچه تاریخ شرق را نیز همانند غرب غرق در سیاهی و تباهی نشان می دهد.
اما امروز در شرق (با تاریخ درخشانی که ادعا می شود) تعبیر ها و تفسیرهایی از دین ارایه می شود که جهان را به یک جهنم تبدیل کرده است. این تعبیرها از دین اسلام است. دینی که نجات دهنده انسانیت از جهل و فقر و فحشا و وحشی گری بود. دینی که بسیاری از دانشمندان اسلامی از آن به دین صلح و مدارا و دین رحمت یاد می کنند با تعبیرها و تفسیرهای خشن و تند عده ای از مسلمانان امروزه به دین خشونت و نفرت و قتل و بی رحمی به جهان معرفی شده است و تلاشهای عده ای از مصلحین مسلمان نیز راه به جایی نمی برد.
یکی از وجوه خشونت که بیشتر در کشورهای اسلامی مانند عراق، افغانستان، الجزیره و .... دیده می شود عملیات انتحاری است. عملیاتی که در آن فرد خود را با بستن بمب به بدنش در نزدیکی هدف منفجر می کند و همراه با هلاکت خویش به اهدافش نیز ضربه می زند.
نیازی به گفتن نیست که القاعده به صورت جهانی و طالبان در کشور افغانستان از عاملین این گونه عملیات ها هستند. (خود هر روزه خبرهای داغ این عملیات ها را می شنوید و می بینید)
ملایانی که افراد را برای عملیات انتحاری تعلیم می دهند، وعده بهشت برین و جنت فردوس را به آنان می دهند و می گویند که کلید بهشت در این بمب ها است که با انفجار آن یکسره به بهشت می روید.
فقر و فلاکت همراه با جهالت و تلقین های پی گیر و مداوم ملایان مذهبی مدارس مذهبی در داخل و خارج کشور این افراد را متقاعد می کند که واقعا کلید بهشت همان انفجار و انتحار است.
این ملایان بهشت را به راحتی و برای رسیدن به اهداف خود به فروش می رسانند و چنان ساده آن را تقسیم می کنند که گویا واقعا صاحبان بهشت هستند.
گرچه شیوه بهشت فروشی با بهشت فروشی مسیحیت فرق می کند اما عمل همان و یکی است.
استفاده و برداشت نادرست از دین و ابزارهای اعتقادی پدیده جدیدی نیست ولی سکوت سوال بر انگیز علما و روحانیون در داخل و خارج از کشور گویای این واقعیت است که بسیاری از ملایان و علما و روحانیون مسلمان در به وجود آوردن این وضعیت بی تقصیر نیستند. تنها اکتفا کردن به جلسات و گردهمایی ها و متینگ های صنفی و صدور اعلامیه ها(آنچه که امروز در افغانستان شاهد هستیم) تاثیری در وضعیت خشونت بار کنونی ندارد
از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد