سعدی ګفته بود؛
بنی آدم اعضای یکدیګر اند که در آفرینش ز یک ګوهر ند
چه عضوی بدرد آوررد روز ګار دیګر عضوها را نماند قرار
ما در کشوری بدنیا آمدم۲۵ سال جنګ بود و خونریزی و ویرانی بلی ما مسافران مهتاب بودیم اما به مهتاب نمی رفتیم ما آواره وسر ګردان وویلان دیګر در کره خاکی جای برای زندګی نداشتیم ای کاش سعدی بودو می دید که دیګر بنی آدم اعضاییکدیګر نسیت
بنی آدم اعلای یکدیګر ند که در آفرینش زبد بدترن
سعدیا دیده کشاه حالت دنیا بنګر ماجرا دل آواره شیدا بنګر
یکقدم دور ترک ملت همسایه خویش غرقه در آتشخون بی کس تنها بنګر
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 19:34 توسط محمد علی سروری
|
از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد