مهاجرت جرم نیست

بدون شک ما با پدیدهء جدید و نا آشنای بر نمی خوریم ،و بسا که تنها در عصرما هم صورت نمی گیرد، مهاجرت یک پدیدهء آشنا با تاریخ بس دور ودراز است،که انسان ها از گذشته ها با آن رابطه تنگا تنگ داشته است .ممکن با گذر زمان این پدیدهء شکل دیگری به خود گرفته باشد ،اما در اصل نا برابری و بی عدالتی های اجتماعی است که آنرا به وجود می آورد.

مهاجرت چیست؟

به نظر من اگر ساده بگویم ، یک واکنش.واکنشی طبیعی که در وجود هر زنده جان است برای زنده ماندنش.یعنی طبیعت هر موجود زنده.

علت مهاجرت ما! ما از افغانستانیم ، از گوشهء همین زمین ،نام آشنای است ، اکثریت مردم جهان با بردن این اسم تصاویر را هم در ذهن شان زنده می نمایند. افغانستان با جنگ دراز مدت ،مرکز مواد مخدر ،جنگ های داخلی ،مرکز بنیادگرای طالبی ،وبلاخره آنچه فعلاّ در جریان است یعنی تجاوز امریکا با متحدین اش .همه این تصاویر زنده شده سیر چند دهه اخیر این کشور را از لحاظ سیاسی به تشریح می گیرد.وهیچ کدام بی ربط نیست به زندگی مردم این کشور، یعنی که بهای همه این بازی های سیاسی را که در واقع سر نخ آن به جاهای دیگر گره خورده و می خورد، این مردم پرداخت کرده و می کند .اگر نیروی اشغال گر آن روز روسی دار وندار این کشور را به خاک تبدیل نمود از همین مردم بوده است. اگر جنگ های داخلی قربانی می گرفت باز هم از همین مردم بوده است و اگر طالب کرام امر به معروف و نهی از منکر ساخته بود باز هم روی همین مردم بوده است ،واگر امروز نیروی اشغال گر دیگر این کشور را میدان آزمایش تسلیحات مدرن قرار داده است باز هم همین مردم است که باید بهای آن را بپردازد.همه این ها، که کوتاه هر کدام فقط با قلم تصویر میتواند شود، چند مرحلهء در تاریخ این سر زمین وجود داشته است یعنی که عملاّ ساده نیست، ، به همین شکل مهاجرت کردن این مردم هم ساده نبوده و نیست .زمانی که در دو راهی مردن و زنده ماندن قرار بگیری راهی جز مهاجرت برای زنده ماندن وفرار از مرگ نیست.مهاجرت ما هم یک مفهوم داشته و دارد ،مهفوم زنده ماندن و جان ندادن .

وضع ما در دنیای مهاجرت !

این دیگر سال هاست که این مردم با این پدیده به تجربه گرفته شده است ، مهاجرت یک باره دو. باره و چند باره.مهاجرت که خود جنگ شده است جنگیدن برای بقا، جنگیدن برای وجود داشتن جنگ برای نقطه امن در یک گوشه این زمین جنگیدن برای پیروز شدن روی مرگ. در هر نقطه و در هر جای این زمین، هر لحظه جنگ در دنیای مهاجرت برای وجود داشتن،برای ماندن برای پناگرفتن ، برای درک شدن و درک کردن .گذر از مرز جنگ وپنجه دادن با مرگ است،بازداشت گا ها در مرز جنگ است برای نفس کشیدن ،خوابیدن برای چندین شب در رو به روی مرکز پولیس برای تکه کاغذ باز هم جنگ است. ترس و تحمل فشار روانی هر روزه در خیابان به خواطر نداشتن یک مدرک باز هم جنگ است ، ایستاد شدن هر روزه در میدان های شهر برای یافتن یک روزه کار باز هم جنگ است،رفتن در بندر گا ها و خود را پنهان نمودن در کامیون های بار بری و جستجو نمودن یک سر پناه در یک نقطهء دیگر، باز هم جنگ است، زندان شدن در چادر های خود ساخته مثل پاترا باز هم جنگ است خوابیدن در پارک های ایتایا باز هم جنگ است، پنهان شدن از سر ما در سطل های اشغال در فرانسه باز هم جنگ است،برگشت دوباره به کشوری شان از کشورهای مثل المان، هالند،اطریش، نارویژ،انگلیس و غیره باز هم جنگ است، بر گرداندن مهاجرین طبق قانون دوبلین به کشوری دیگر و خوابیدن در خیابان ها و پارک ها باز هم جنگ است، جنگ برای وجود داشتن،جنگ برای بقا و سر پناه.

 کجا باید شد؟ در کجای این زمین باید پا گرفت؟ در کجا حق ماندن خواهد یافت ؟در کجا ریشه خواهد دواند تا سبز شد؟ از که باید پرسید و چگونه ؟با چه زبان باید حرف زد؟ تا چه زمان باید تنها برای زنده ماندن مبارزه کرد ؟ تا چه زمان باید برای این ها جنگید؟ چه زمان سر خواهد رسید ؟ ما نمی دانیم! ولی می دانیم که مهاجرت یک حق است ، یک واکنش است، و مهاجر شدن هم نمی تواند جرم باشد. این پدیده وجود دارد ، ما نمی توانیم منکر آن شویم ، نمی توانیم ،زیرا هر زمان و هر لحظه با او شریکیم ، سهم همه ماست، آن گونه که جهان سهم همه است.بناّ نمی توانیم بی تفاوت باشیم، نه من مهاجر و نه توی میزبان . واقعیت اجتماعی ماست که نمی توانیم پنهان کنیم ولی می توانیم تغیر دهیم از وضع که هست.آسوده بودن و آسوده زیستن من به زندگی تو هم ربط دارد من هم درهمین جهانم ، جهان که مشترک هر دوی ماست جهان که من و تو را و سرنوشت من و تو را مشترک می سازد، تغیر این جهان هم به دست من و توست. تنها شرط همبستگی ماست.

مسافر از وطن آواره تاكي             به ملك ديگران بي چاره تاكي

به دست اين بفروش آن  بفروش      مهاجر خسته و در مانده تاكي

به استانبول پاترا روم كلاس            به دست ديگران در مانده تاكي

نويشتم شعر هجرتم به پاترا            به گردن غول به دست زولانه تاكي


( محمد علی سروری)