شعر برای بابه مزاری
چشمه ها خشکیده دلها خستگی را دم گرفت رهبری ما رفت عالم را همه ماتم گرفت
خورشید ما در غروب آمد به اوج انقلاب مرد مردان رفت لیکین قلب ها را هم گرفت
او چراغی بود اندر کوچه شبهای ما روشن افگن جهان بود لیکین دم گرفت
قطره ها خون او سیراب کردن لاله را موج طوفان که آمد جمله عالم گرفت
رهبری آزادهگان بود خود که او آزاده زیست (سروری)درسی رهای را از او هردم گرفت
(محمد علی سروری)
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 18:29 توسط محمد علی سروری
|
از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد