هر نفس که می کشم
بوی خون بوی بی عدالتی
چشمانم را که باز می کنم
هزاران بیوه هزاران یتیم
جهان در اخرین مرحله ظلمت
از خود بی خود می شوم
چشم هایم را می بندم
صدای انفجار
قلبم را تکان می دهد
چشم بازمی کنم
انسانها کشته تکه تکه
غرق در خون
اشک هایم مانند خون جاری است
چقدر جالب است
حیوان بودن انسان
انسان بودن حیوان
باز چشم هایم را می بندم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 17:44 توسط محمد علی سروری
|
از اینده نمی توان گریخت و اینده را نمی توان گرفت و اما اینده هرگز به معنی سرنوشت از پیش تعین شده و قضا و قدر نیست .اینده را می توان ساخت.برای اینکار باید بپا خاست و به میدان مبارزه امد و اگاهانه جنگید و اینده را منظبق بر منافح خود شکل داد .اگر می خواهید رها شوید و از اعماق بیرون ایید باید همان کاری را کنید که همه ما باید انجام دهیم .هیچکس منجی ما نخواهد شد. رهایی از زنجیر بردگی کار اسانی نیست و هیجکس رهایی را به ما نخواهد بخشید یا ارزان نخواهد فروخت .کار فقظ بدست خود ما مسیر است .یعنی زندگی خود را وقف منافح اکثریت مردم افغانستان و جهان کردن.در صورتی که شما چنین کنید جامعه ما برای نخستین بار به نسلی دست خواهد یافت که شکست را شکست خواهد داد